عبد المحمد آيتى
187
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
مقارن افتاد و بعد از سه روز جمال الدين دستجردانى را نيز به ياسا رسانيدند و در اول محرم سال 696 صدر جهان كه بار ديگر مورد الطاف ايلخان واقع شده بود منصب صاحبديوانى يافت . ملك اسلام اجازه يافت تا در جوار اردوى ايلخان بارگاهى برافرازد و ضيافتى آنچنان بزرگ ترتيب داد و پيشكشهائى آنچنان تقديم نمود كه از هيچ يك از پادشاهان و ملوك عصر ديده نشده بود . از جمله هزار اخته تقديم داشت و مرواريد خوشاب و جامههاى زربفت و حرير و جواهر گرانمايه و انواع ظرفهاى زر و نقره و چيزهاى نادر و گرانبهايى كه از اقصاى چين و هند آورده بودند بىحد و حصر بود . چون پيشكشهايش قبول شد و اجازهء همنشينى با پادشاه را يافت خواهش نمود كه پادشاه سخن عز الدين مظفر را خود بشنود چون عز الدين را بمحاكمه آورند و از او سخن پرسيد دروغش آشكار شد و حكم شد تا او را به ملك اسلام سپارند . تفصيل اين اجمال آنكه : در زمان ارغون خان ، عز الدين مظفر محمد عميد مبالغى از اموال ديوانى شيراز را تصرف كرده بود و جواب ناگفته مدتها خود را پنهان مىداشت . چون نوبت خانيت به كيخاتو خان رسيد دست به دامن ملك اسلام زد و پس از صرف مبالغى از مال خود منصب « استيفاء » فارس را بدست آورد . [ 333 ] چون به مقامى رسيد بار ديگر خبث باطن آشكار كرد و از روى حسد بر ملك اسلام تهمتها زد و دروغها نشر داد چنان كه زياده از سيصد تومان ( - سه هزار هزار دينار ) زر از عين مال او در مدت سه سال تلف شد . در سال 694 كه بايدو خان بر سرير مملكت نشست فرمان داد تا او را با جمعى كه اموال ديوانى را تصرف كرده بودند به زنجير كشند و محاكمه كنند . عز الدين مظفر نامهاى به ملكاسلام نوشت و از او خواست كه او را از بند بلا نجات بخشد . [ 334 ] ملكاسلام در حضور اميران و قاضيان و ائمهء بزرگ به حساب او رسيدگى كرد و عز الدين وثيقهء شرعى داد كه مبلغ پانزده تومان ( - صد و پنجاه هزار دينار ) زر از آن ملكاسلام بر ذمهء من است كه هر وقت و هرجا كه خواهد ادا كنم . عز الدين بعدا اين مال را نمىپرداخت و محصلان را دست خالى پس مىفرستاد . ناچار تهديد و حبس آغاز كردند و در زندان او را صبح و شام چوب مىزدند . عز الدين روزى نامهاى به ملك اسلام نوشت و عجز و لابه كرد . برخى هم از بزرگان روى شفاعت بر زمين نهادند و بعضى از مال را بر عهده گرفتند . ملكاسلام از سر خون او درگذشت او